انسان در جستوجوی معنا (03/4/6)
طبق چالشی که خیلی وقت پیش اینجا شروع کردم ، قرار شد بعد از هر کتاب خلاصه ش رو بنویسیم و بعد بریم سراغ کتاب بعدی.
این خلاصه ایه که من برای این کتاب نوشتم:
شاید زندگی چیزی فراتر از تصور و در عین حال اتفاقی ساده باشد. زندگی، صرفا تلاشی خُرد برای بقا نیست. اما این تلاش، هنگامی که دلیلی پیدا کند، ارزشمند می شود. دلیلی که به آن معنای زندگی می گویند. باید اضافه کنم که هر انسان مسئول پیدا کردن معنای زندگی خود و تلاش برای رسیدن به آن است.
نیچه می گوید: «کسی که چرایی زندگی را یافته، با هر چگونگی آن نیز خواهد ساخت.» یا می شود گفت، کسی که هدفی برای زنده ماندن دارد، می تواند هر شرایطی را تحمل کند.
در کتاب «انسان در جستوجوی معنا»، ویکتوری فرانکل سه راه را برای پیداکردن معنای زندگی لازم می داند: 1- کار یا خلق یک اثر. 2- تجربه چیزی یا آشنا شدن با کسی و مراقبت از او(عشق). 3- رنج کشیدن.
همان طور که نویسنده معتقد است، مهم ترین راه برای رسیدن به معنای زندگی روش سوم، یعنی رنج کشیدن است. منظور از رنج کشیدن، واکنشی است که ما در مواجه با اتفاقات ناامیدکننده و رنج آور از خود نشان می دهیم؛ و هرکس در بروز دادن این واکنش ها آزادی دارد.
این کتاب در دو بخش به تحریر درآمده است؛ بخش اول شامل تجربیات و خاطرات نویسنده از اردوگاه کار اجباری در زمان آلمان نازی است. و بخش دوم، توضیح درباره معنادرمانی. بی شک خواندن بخش دوم بدون بخش اول، بی معنی است. همان طور که فرانکل از تلاشش برای زنده بیرون آمدن از اردوگاه می نویسد، تلاش برای نوشتن پیش نویس کتاب علمی اش در میان آن همه هیاهو(کار یا خلق یک اثر)، تصور کردن همسرش و احساس کردن روح او(عشق)، و همچنین رنج او معنا می یابد.
حالا پس از سه سال زنده از اردوگاه خارج می شود. اما در همان حال فقدان و رنج دیگری در مقابلش قرار می گیرد. او متوجه می شود که همسر و والدینش در اردوگاه ها به طرز دردآوری جان باخته اند. فرانکل همچنان استوار باقی می ماند و با پذیرفتن رنج خویش، بر آن غلبه می کند.
موضوع بعدی این است که او معنایی برای رنج های خود یافت تا آن همه درد بی ارزش نباشند. او می گوید: «اگر معنایی در زندگی وجود داشته باشد، آن معنا رنج کشیدن است. رنج کشیدن بخش غیرقابل انکار زندگی است، درست مثل سرنوشت و مرگ. زندگی انسان بدون رنج کشیدن و مرگ، کامل نمی شود.»
به نقل قول از ویکتور فرانکل:
«روشی که انسان سرنوشت خود و تمام رنج هایی که متحمل شده را می پذیرد، به او فرصت کافی می دهد-حتی در بدترین شرایط-تا یک معنای عمیق تر به زندگی خود اضافه کند.»
«یکی از اصول معنادرمانی نیز همین است؛ انسان معنایی برای رنج خود بیابد. به همین دلیل، حتی امکان آن وجود دارد که انسان برای رنج کشیدن داوطلب شود، به شرطی که معنایی برای آن بیاید.»
«یک انسان در جستوجوی خوشبختی و خوشحالی نیست، بلکه در پی دلیلی برای خوشحالی است.»
«هر انسانی مسئول است روش تحمل رنج ها را انتخاب کند.»
«چیزی که انسان در حقیقت به آن نیاز دارد، یک حالت بدون تنش نیست؛ بلکه تلاش و کوشش برای یک هدف ارزشمند است، وظیفه ای که آزادانه انتخاب شده است.»
«معنادرمانی جوهره ی وجود انسان را در مسئولیت پذیر بودن می بیند.»
«معنای زندگی همیشه تغییر می کند، اما هیچگاه از بین نمی رود.»
- ۰۳/۰۴/۱۷